دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

441

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

عقيده را پيش كشيد كه در يكى از اشعار حافظ چندين مضمون به صورت يك درونمايه عمده تلفيق يافته است . بنابراين وى نتوانست فراتر از آ . ج . آربرى كه اظهار داشته بود در شعر حافظ حركتى به سوى چندهجائى وجود دارد گامى بردارد . حافظ در آغاز « يك سعدى كامل » بود و در غزليات خود هنر تلفيق دو يا چند مضمون را به نمايش گذاشت و آنها را در طرح بغرنجى طرح‌افكنى كرد كه « ملوديهاى » مختلف آن رابطهء درون - آهنگى با يكديگر داشتند . اين هنر در سالهاى پسين زندگى حافظ هرچه بيشتر تلطيف و تصفيه شد . شدر به تفسير « كلاسيك » از شعر حافظ ، صادق باقى ماند و نظر كارل اشتولتس را شديدا رد كرد ، چون وى در مقاله‌اى به سال 1941 م . ادعا نموده بود كه تحوّل روحى حافظ را فقط مىتوان با تغييراتى در تأييد و اشاره به افراد دريافت . يعنى همان كارى كه دكتر محمود هومن در بررسى خود به نام حافظ چه مىگويد ؟ انجام داده بود . نظر اشتولتس ( گرچه كمى با اصلاحات ) در اثر محقق فرانسوى لسكو ( Lescot ) مورد حمايت قرار گرفت كه با اتكاء به نظريات غنى و قزوينى دريافت كه سلسله‌اى از روابط ، ابيات حافظ را بهم پيوند داده است و در جايى كه چنين رابطه‌اى موجود نيست از اشتباهات كاتبان برخاسته است . لسكو هم مثل اشتولتس در شعر حافظ حلقه‌هايى پيدا كرد و آنها را به مقاطع مختلف زندگى او نسبت داد و نيز اعلام داشت كه با كشف هويت اشخاصى كه در اشعار حافظ بدانها اشاره رفته مىتوان يك سالشمارى ارائه داد . از همين زمان اين عقيده پيش آمد كه حافظ هم مداحى بيش نبود و درباره ممدوحين خود با سنجيدگى تمام از تشبيب قصيده بهره گرفته تا آنجا كه معشوق را به جاى ممدوح نشانده و اين ممدوح شايد شاهزاده‌اى و يا وزيرى بوده است . يك سال پس از بررسى مفيد رويمر ( Roemer ) در زمينه « حافظشناسى » دو مقاله از ويكنز انتشار يافت كه در اولى به فقدان مفهوم و يا تحول « دراماتيك » در شعر فارسى اشاره كرد و سپس آن را در بافت انديشه اسلامى به بررسى نشست . و نمونه‌اى از تفسير او بر اين مبنى بود كه وى اصلى از معانى بيان فارسى مثلا مراعات نظير را از يك بيت به كل غزل تعميم مىداد . ويكنز فراتر رفت و سعى كرد در غزل ترك شيرازى هريك از اشارات متصوّر و غير متصوّر كلمه را دريابد تا احساس درونى « تركى » اين غزل را پيدا كند . مرى بويس ( Mary Boyce ) ردّيه‌اى صريح به اين نوع تفسير نگاشت و در آن تأكيد كرد كه در شرق شعر را غالبا از برمىخوانند و يا با آواز اجرا مىكنند ، نه اينكه صرفا بخوانند . از اينجاست كه صدا در پايگاهى مهمتر از خط قرار مىگيرد . در واقع تعدادى از مردم بيسواد هند و پاكستان و يا نسل پير تركيه ، حافظ را با جان و دل ياد مىگيرند و با مكالمات روزمره اشعار ديوان او را از برمىكنند . مرى بويس به درستى اشاره كرد كه تعدادى از واژگانى كه براى نخستين بار خوانده مىشوند امكان دارد فقط حاوى يك مفهوم باشد و اين مفهوم